کوروش بعد از اینکه شوش را پایتخت کرد در حالی که مشغول ساختن شهر پازارگاد"پاسارگاد" بودند شروع به تاسیس مدارس هنری حرفه ای (هنرستان) در ایران نمود و در آغاز یک مدرسه ی هنری در شوش تاسیس کرد و آنگاه در 9 شهر دیگرکه به دست خود وی ساخته شد.
مدارس هنری تاسیس نمودتا اینکه مردم ایران هنر بیاموزند.باید دانست که قبل از کوروش در ایران هنر ایرانی بدان مفهوم که در دوره ی هخامنشی به وجود آمد وجود نداشت.سلاطین ماد ذوق هنری نداشتند و با سایر کشورها هم مرتبط نبودند و فقط از هنر بابل استفاده می کردند.
کوروش بعد از اینکه مدارس هنری را به وجود آوردعلاوه بر استفاده از هنرمندان ایرانی از یونان و مصر و بابلنیز هنرمندانی استخدام کردو آنها را در مدارس هنری که در 10 شهر ایران به وجود آورده بود به کار گماشتو چند نفر را نیز به چین فرستادتا از آنجا اسنادان چینی ساز را به ایران آورندو آنها هم در هنرستان مشغول به کار شدنداما باید دانست هنری که در دوره ی کوروش و جانشینان وی در ایران به وجود آمد کاملا رنگ ایرانی داشت و دارای ماهیت ایرانی بود و کلیه ی آثار هنری ایران که از دوره ی هخامنشی به جا مانده چه در قسمت نقاشی و حجاری و چه در قسمت فلز کاری و چینی سازی یک هنر خاص ایرانی استو هنرمندان ایران توانستند سبک ایرانی اصیل به وجود آورندکه در جهان بماند و هر صاحبنظری در نقاشی آن را با یک نگاه بشناسد.
استرابون می گوید:مدارس هنری که کوروش به وجود آورد کارآموزان را برای نقاشی و مجسمه سازی و کاشی سازی و چینی سازی و فلز سازی پرورش می داد ولی بعد از اینکه داریوش به سلطنت رسیددر آن مدارس صنایع دیگر هم به کار آموزان آموخته شد از قبیل قالی بافی-نجاری-منبت کاری-پارچه بافی- قلاب دوزی.
هنر اصیل ایرانی در دوره ی کوروش و جانشینان او بر محور دو چیز بود:اول مزدا پرستی و دوم احترام شاه.
از آثار بدست آمده از زیر خاک این دو واقعیت را خواهیم دید که کوروش و جانشینهای او برای ملت خود سرمشق مزدا پرستی بوده اند.
سواد ایرانیان
هرودوت در کتاب خود نوشته که به چشم خود دیده که سربازان ایرانی سواد خواندن و نوشتن دارند
در حالی که در همان موقع بیشتر افسران یونانی سواد خواندن و نوشتن نداشتند و حتی "لئونیداس" پادشاه کشور اسپارت که جنگ او با 300 سرباز در تنگه ی "ترموپیل" در مقابل خشایار شاه فقط مقدمات خواندن و نوشتن را می دانسته و نمی توانست با تسلط بخواند و بنویسد و در بین 300 سربازش حتی یک نفر هم سواد نداشته است.
گرچه در ایران در دوره ی هخامنشیان مردم از لحاظ صنفی به چند طبقه تقسیم می شدند ولی نه مزایای طبقاتی(از لحاظ مالی) و نه تبعیض در آموزش و پرورش و ایرانیان عقیده داشتند همانطور که باید برای ادامه ی زندگانی کار کنند برای خواندن متون مذهبی هم باید خواندن و نوشتن را فرا بگیرندو یکی از دلایل با سوادی ایرانیان حتی در پایان دوره ی هخامنشیان اینست که در تمام خانه های ایران کتاب و به خصوص کتابهای مذهبی وجود داشته و اگر سواد نداشتند در خانه ی آنها کتاب یافت نمیشد(در حالیکه همه ی خانه ها کتاب داشتند) در واقع سواد داشتن با واجب دانستن آن توسط دین جزو فطرت ایرانیان شد که بعد از حمله ی عربها نیز از بین نرفت.
بعد از حمله ی عربها بعضی از مورخان سطحی گفتند که اعراب سواد و کتاب خوانی و کتاب نویسی را به ایرانیان آموختند در صورتی که کلمه ی کتاب که وارد زبان عربی شد کلمه ای ایرانی است و از ریشه ی "کتو"می باشد.
عربها کتاب نمی خواندند و کتاب نمی نوشتند و بعضی عربها حتی در طول عمر خود یک کتاب هم ندیده بودند.
"ارنست رنان"نویسنده و لغت شناس و فیلسوف فرانسوی می گوید فرهنگ و ادب عرب از ایرانیان جان گرفت واگر آنچه را که به وسیله ی فرهنگ و ادب ایران وارد زندگی اعراب گردید ازآنها منتزع کنیم تنها عرب می ماند و شتر او...
"پروفسورکامرون":اگر در ایران مبادرت به حفاری کنیم بعید نیست آثار و اسنادی به دست بیاید که باعث حیرت جهانیان شود و به خصوص ثابت گردد ایرانیان اولین معلم خط و الفبا در جهان بوده اند.
اینست افتخار من... من ایرانی به فرهنگ سرزمینم... به ایرانم...
در راه تو کی ارزشی دارد این جان ما پاینده باد خاک ایران ما
این شعر رو یکی از دوستان وبلاگ نویسم واسم فرستاد و من با اجازه ی ایشون اینجا می نویسمش:
آرام بخواب کوروش!
دشمنان فرزند نمایت
تشنگی خاک به معرفت را
در آب غرق خواهند کرد
آوازه ات اگر چه بلند
و فرامین ات اگر چه جهانی
اندیشه هایت اگر چه انسانی
اما خصم بداندیش ات
حتی به سهم ناچیز تو
از دنیای خاکی هم رحم نمی کند
آرام بخواب کوروش!
اگر دو هزار و پانصد سال
آسمان آبی
به تماشای مقبره ات می بالید
از این پس
آبی آب، تو را در آغوش خواهد کشید
آرام بخواب کوروش!
اگر روزی دختران و زنانت را
با حقارت و اسارت
در بیابانهای خشک و سوزان
به نمایش میگذاشتند
امروز نیز آن تاریخ
در بیابانهای زرق و برق گرفته
تکرار میشود
آرام بخواب کوروش!
اگر روزی بیگانگان
خاکت را به توبره میکشیدند
امروز سفیران غم و نکبت
خود این کار را میکنند...
چه سر گذشت غم انگیزیست کوروش!
فرزندان بی انصافت
مهربانی تو را کجا جا گذاشته اند؟
گویا فراموش کردن
ندای جهانی صلح تو
برای فرزندانت
آسانتر از گردن نهادن
به خشم تمدنسوزان بوده است.
چگونه در خرابه های تو
و در بقایای کتیبه های نابود شده ات
بر دشمنان زبون نماز گزارم...

تا به حال به اين فكر كرده ايد كه چرا اين همه سنگ نبشته در گذشته و در زمان قاجار از
كشور خارج شد؟پس مطلب زير را بخوانيد:
"گرچه ابن اثيرمورخ معروف شرق در تاريخ خود از كوروش نام برد ولي ما پادشاه بزرگ ايران را از زماني مي شناسيم كه كتاب هاي اروپايي در ايران خواننده پيدا كرد.
اسم كوروش فقط از يكصد و شصت سال پيش از اين به گوش ما خورده است و در آغاز تنها چند تن از خواص اطلاع حاصل كردند كه در ايران باستان پادشاهي بزرگ به نام كوروش وجود داشته است.اروپايياني هم كه براي تحقيق تاريخي به ايران آمدند ما را از نتيجه ي تحقيقات خود بدون اطلاع گذاشته و نبايد از اين حيث خرده گرفت(عده اي حتي كوروش را از قبايل وحشي مي دانستند)
"سرهنري-راولين سون" خاور شناس و محقق انگليسي كه به ايران آمد و كتيبه هاي بيستون را خواند هنگامي كه در ايران به سر مي برد در تمام اين كشور حتي يك نفر هم وجود نداشت كه بتواند بفهمد آن مرد راجع به كتيبه هاي بيستون(بهستون) چه مي گويد و او هم كه در ايران يك مستمع پيدا نكرد به اروپا رفت و نتيجه ي تحقيقات خود را در غرب منتشر كرد.
حتي "پروفسور كامرون" آمريكايي كه 15 هزار كتيبه ي تخت جمشيد را خواند در ايران مستمع پيدا نكرد و نتيجه ي تحقيقات خود را در غرب منتشر كرد.
البته لازم به ذكر است كه در مورد كوروش هخامنش 4هزار كتاب در دنيا وجود دارد و كسي تنها مي تواند در مورد او اظهار نظر كند كه تمامي اين كتاب ها را خوانده باشد.
كتزياس مي گويد:كوروش ايرانيان را مبدل به يك ملت صنعتي كرد و طوري صنايع ايران در دوره ي هخامنشيان پيشرفت كرد كه از كشورهاي ديگر براي فرا گرفتن صنعت به ايران مي آمدند و پس از مدتي كارآموزي به وطن خود مراجعت مي كردند
آربان مي گويد:حقي كه كوروش بر گردن ايرانيان دارد به قدري زياد است كه هرگز ايراني ها نخواهند توانست آن را ادا كنند و هر قدر او را تجليل كنند سزاوار است.
اين نوشته تنها نوشته ای تاریخی است همین...
پادشاه ايران زماني كه به سلطنت رسيد به اين فكر افتاد كه روابط بين ايران و يونان باستان را گسترش دهد و صلح را بين ايران و ساير ملت هاي بزرگ برقرار كند به همين دليل تصميم گرفت هيئتي را از ايران براي شركت در پنجاه و پنجمين المپياد يونان اعزام كند .
او به همين منظور گروهي از زوبين داران برجسته ايراني را انتخاب كردتا زوبين بياندازند و نشان بدهند كه ايرانيان خواهان صلح هستند چون المپيادها كه هر چهار سال يك مرتبه در يونان در دامنه كوه اولمپ(كه خدايان يوناني طبق افسانه اي بالاي كوه زندگي مي كردند) تشكيل مي شد براي برقرار شدن صلح بود.
قرار بود كه همسرش "امي تيس" شهبانوي اسپرتمن ايران نيز كه از خود شاه تعليم سواركاري و تير اندازي ديده بود همراه اين گروه به يونان برود ولي متوجه شد كه باردار است و اين واقعه مانع از اين گرديد كه شهبانوي ايران در المپياد 55 كه در سال پانصدوچهل و هشت قبل از ميلاد در يونان تشكيل گرديد شركت كند.
شركت دادن ورزشكاران ايران در المپياد يونان نشانه ي وسعت فكر و علو روح و صلح طلبي شاه ايران است.
هم زيستي مسالمت آميز را اولين مرتبه كوروش در جهان متداول كرد و به آن عمل نمود او تلاش مي كرد شرق و غرب در صلح و ارامش باشند.
هرودوت مي گويد:كوروش يك پادشاه نمونه بود و تا امروز دنيا پادشاهي چون او نديده است و تمام صفاتي كه بايد در يك پادشاه وجود داشته باشد در او مجتمع بود.
كوروش بعد از اينكه پادشاه ايران شد مبادرت به ساختن اولين شهر نمونه كرد كه بعد شهرهاي ديگر ايران هم چنان در دوره سلطنت كوروش از روي آن شهر نمونه ساخته شد.
شهر نمونه ي مزبور كه اينك خرابه هايش نزديك قريه اي به اسم مشهد مرغاب در فارس است به اسم پازارگارد خوانده مي شد كه امروزه آن را پاسارگاد يا پازارگاد مي گويند.
خرابه هاي شهر پازارگاد امروزه دو كيلو متر و نيم طول و هفتصد متر و در بعضي نقاط هشتصد متر عرض دارد ;ولي اين خرابه ها بازمانده تمام شهر پازارگاد نيست بلكه فقط بازمانده كاخ سلطنتي مي باشدو شهر پازارگاد خيلي بيش از اين وسعت داشته است و تنها قسمت وسيع شهر به مناسبت اينكه با مصالح درجه يك و به خصوص سنگ ساخته نمي شد از بين رفته ;ولي خرابه هاي سلطنتي باقي مانده است.
از آن موقع تا روزي كه كوروش زنده بود چهل شهر را در ايران ساخت و اكثر شهرهاي بزرگ امروزي ايران از بناهاي كوروش است.
استرابون مي گويد:"وقتي ما وارد پاسارگاد (پازارگاد) شديم, دويست سال از ساختمان آن شهر از طرف كوروش گذشته بود;معهذا عمارات شهر طوري استحكام داشت كه پنداري بيش از چند سال از ساختمان آنها نگذشته است" و روايتي است كه بعضي از ساختمان هاي پازارگاد تا پايان دوره ي ساسانيان باقي بود.
فرمان دادم بدنم را بدون تابوت و موميايي به خاك بسپارندتا اجزا بدنم ذرات خاك ايران را تشكيل دهد
كوروش كبير(فرزند هخامنش)
.jpg)
استرابون كه با اسكندر به ايران آمد و مقبره كوروش را ديد مي گويد:
اسكندر بعد از اينكه مقابل مقبره رسيد همانطور كه در معبد خدايان يوناني رعايت احترام ميكرد مراسم احترام را بجا آورد و به كساني كه اطرافش بودند گفت:
"اين كسي است كه بزرگترين پادشاه جهان بود و اميدوارم خدايان به من توفيق دهند كه مثل او شوم"